مرتضى راوندى

157

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شرايط به‌وجود آمدن نبوغ ، بسيار كم شناخته شده است ، و سپس بايد باور داشت كه اگر نوابغى هم‌سطح با گاليله و كپلر وجود پيدا مىكردند ، شايستگى آن مىداشتند كه خود را از نفوذ اعتقاد سنّتى دينى ، هر اندازه هم كه اين نفوذ بر روى تودهء مردم زياد بوده ، دور نگاه دارند . علاوه‌بر اين پيروزى غزالى ، به هيچ‌وجه كامل نبود ، چه ابن رشد با وى به معارضه برخاست ، و نيز به آن جهت كه در ميان نويسندگانى با تمايلات شكاكانه ( كه از آنان در اين مجلّد سخن گفته‌ايم ) بسيارى پس از غزالى پا به عرصهء وجود گذاشتند ، و حتى در ميان علماى الهى ، چنان كه پيش از اين گفتيم ، بحثهاى كلامى به هيچ‌وجه ، به صورت كامل متوقف نشد . چرا ذهن و عقل بشرى در مشرق زمين نيازى كلّى به آسودن در يك ايمان و اعتقاد ثابت احساس كرد ( و مغرب زمين نيز در همين دوره نياز به چنين احساسى داشت ) و چرا گسترش انديشه در مشرق زمين در آن هنگام كند شد ؟ . . . نمىتوان اين جريان را تنها به نفوذ يكى دو فقيه يا متكلم نسبت داد . » « 1 » بدون شك اوضاع و احوال سياسى و اقتصادى و شرايط محيط اجتماعى در پيدايش اين جريانات مؤثر بوده است . در محيط اروپا « . . . هنگامى كه اشخاصى چون گاليله و دكارت پيدا شدند ، نه‌تنها مىبايستى در مقابل تعصبهاى وابسته به خداشناسى متعارف و رسمى به مبارزه برخيزند ، بلكه لازم بود در برابر اعتقادات رايج و رسمى علمى كه بر همگان تحميل شده بود قيام كنند . بنابراين نمود اصل اعتبار و حجيّت از آن زمان در سراسر جهان عموميّت داشت ولى واكنشى كه در مغرب زمين در دورهء رنسانس و سپس در دورهء انقلاب به‌وجود آمد ، تنها در همين روزها مشابهى در مشرق زمين پيدا كرده است . هرچه باشد ، از آن لحاظ كه به غزالى مربوط مىشود نمىتوان منكر بزرگى او شد . درست است كه ذهن و عقل وى اصولا متوجه به مسائل و امور علمى نبود و بيشتر به مسائل دينى و اخلاقى توجه داشت . ولى از همين لحاظ نشان داديم كه وى از بسيار جهات متجدّد و روى هم رفته متجدّدتر از دو حريفش ابن سينا و ابن رشد بوده است . . . وى در صدد يافتن « حدود كارآمدى عقل » برآمد ، به وضوح در مسأله ايمان و دين ايستار عمليگرانه ( L'attitude Pragmatigue ) از خود نشان داد . عالم اخلاق و تحليل‌گر و روانشناس زبردستى بود ، كه تقريبا بنابر روش علمى نوين عمل مىكرد . براى روانشناسى

--> ( 1 ) . بارون كارادووو ، متفكران اسلام ، جلد چهارم ، ترجمهء احمد آرام ، ص 160 .